لوگو
کد خبر: ۲۵۷۹

درباره وضعیت تازه دختران شهر در شرایط جنگی

بازنمایی‌هایی مانند «رزمایش دختران» با تفنگ‌ها، خودروها و موشک‌های صورتی، نوعی جابه‌جایی نمادین را نشان می‌دهد: بازآرایی امر نظامی در پوشش رنگ، جنسیت و تصویر.

درباره وضعیت تازه دختران شهر در شرایط جنگی

بازنمایی‌هایی مانند «رزمایش دختران» با تفنگ‌ها، خودروها و موشک‌های صورتی، نوعی جابه‌جایی نمادین را نشان می‌دهد: بازآرایی امر نظامی در پوشش رنگ، جنسیت و تصویر.

جنگ برای زنان در ایران نه از لحظه آغاز درگیری، بلکه از دل سازوکارهای حذف آغاز می‌شود. سازوکارهایی که پیش از جنگ در ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تثبیت شده‌اند، در شرایط بحرانی موقتاً به تعلیق درمی‌آیند و با پایان جنگ، در اشکالی پیچیده‌تر و نهادینه‌تر بازتولید می‌شوند. در این چرخه، زنان نه غایب‌اند و نه صرفاً ناظر، بلکه در موقعیتی متناقض میان حضور ضروری و حذف ساختاری قرار می‌گیرند.

 
دکتر حمیدرضا حسنانی_f4دسکتاپ

روایت‌های رسمی جنگ عمدتاً بر محور تجربه مردانه شکل‌گرفته‌اند و در این میان، زنان یا به حاشیه رانده می‌شوند یا در قالب‌هایی محدود، همچون مادران ایثارگر، همسران منتظر یا سوگواران خاموش، بازنمایی می‌شوند. این در حالی است که تجربه جنگ نشان می‌دهد زنان در سطوح مختلف کنشگری، از عرصه‌های سیاسی و نظامی تا حوزه‌های اجتماعی، مراقبتی و بازتولید اقتصادی، نقشی فعال و تعیین‌کننده ایفا کرده‌اند.

بنابراین، مسئله اصلی نه حضور یا عدم حضور زنان، بلکه چگونگی به‌رسمیت‌شناختن و بازنمایی این حضور است. آنچه در جنگ‌های پس از انقلاب اسلامی ایران قابل‌مشاهده است، الگویی از فراخوانی زنان در لحظه بحران و حذف تدریجی آنان در دوره پساجنگ است؛ الگویی که در آن، مشارکت زنان در بزنگاه‌های تاریخی ضروری تلقی می‌شود، اما این مشارکت به‌ندرت به تثبیت جایگاه آنان در ساختارهای قدرت یا در حافظه رسمی می‌انجامد.

 

این نوشتار، با تمرکز بر سه تجربه جنگی پس از انقلاب اسلامی؛ جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، جنگ دوازده‌روزه اسرائیل با ایران و جنگ چهل‌روزه آمریکا و اسرائیل با ایران می‌کوشد نشان دهد که چگونه این چرخه حضور و حذف بازتولید می‌شود و درعین‌حال، چه اشکال متنوع، نوین و نمادینی از کنشگری زنان در بستر این تحولات شکل‌گرفته است.

جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹-۱۳۶۷)

جنگ ایران و عراق را می‌توان به‌عنوان لحظه‌ای فهم کرد که در آن، نظم جنسیتی جامعه ایرانی به طور فعال بازتولید و تثبیت شد. در این نظم، «کنش نظامی» در سطح گفتمان رسمی عمدتاً در انحصار مردان قرار گرفت و جنگ به‌مثابه عرصه‌ای مردانه صورت‌بندی شد؛ اما در لایه‌های زیرین این ساختار، شکل دیگری از سازمان اجتماعی و اقتصادی در حال شکل‌گیری بود که بخش مهمی از آن بر دوش زنان قرار داشت.

در این وضعیت، مرز میان امر خصوصی و عمومی به طور موقت جابه‌جا شد، اما این جابه‌جایی به معنای بازتوزیع قدرت نبود. آنچه رخ داد، انتقال بار «بقای اجتماعی» به حوزه‌هایی بود که به طور تاریخی زنانه تلقی می‌شدند: خانه، خانواده، پایگاه‌ها و شبکه‌های محلی. در چنین شرایطی، کار بازتولیدی، از مراقبت از کودکان، سالمندان و مجروحان تا مدیریت اقتصاد خرد خانواده در شرایط کمبود، به یکی از زیرساخت‌های پنهان تداوم جنگ تبدیل شد.

این نوع از کار، اگرچه در زبان رسمی جنگ به‌ندرت به‌عنوان «کنش سیاسی» شناخته می‌شد، اما در عمل نقشی تعیین‌کننده در حفظ انسجام اجتماعی داشت. خانه در این دوره، از یک واحد خصوصی به یک گره فعال در شبکه تولید اجتماعی تبدیل شد؛ جایی که زندگی به مقاومت روزمره بدل شد و خود به بخشی از منطق بقا در شرایط جنگی تبدیل گردید.

در کنار این سطح از کنشگری، شبکه‌های غیررسمی زنان در سطح محلی شکل گرفت که کارکردی شبه‌نهادی در مدیریت بحران داشتند: سازمان‌دهی کمک‌ها، حمایت از خانواده‌های درگیر جنگ و جبران خلأهای نهادی در شرایط کمبود. این شبکه‌ها، هرچند نامرئی و پراکنده، در مجموع نوعی زیرساخت اجتماعی موازی با ساختار رسمی جنگ ایجاد کردند.

هم‌زمان، زنان در برخی حوزه‌های تخصصی، مانند پرستاری، امدادگری و خدمات درمانی نیز حضور یافتند؛ حضوری که بدن زن را در نقطه تلاقی مراقبت و خشونت قرار می‌داد و مهارت و حرفه زنان را به بخشی از ماشین جنگ و نظام مراقبت جمعی بدل می‌کرد. بااین‌حال، این حضورها اغلب در چارچوبی تعریف می‌شد که عاملیت مستقل آنان را به رسمیت نمی‌شناخت و آن‌ها را در نسبت با نظم مردانه جنگ بازنمایی می‌کرد.

در سطح اقتصاد جنگ نیز، اشکال مختلفی از مشارکت داوطلبانه زنانه شکل گرفت که در مواردی به اهدای دارایی‌های شخصی، از جمله طلاهایشان، برای حمایت از شرایط جنگی انجامید؛ امری که نشان‌دهنده پیوند میان اخلاق مراقبت، مسئولیت اجتماعی و اقتصاد اضطراری بود. بااین‌حال، آنچه این دوره را از منظر تحلیل جنسیت در جنگ قابل‌توجه می‌کند، نه صرفاً گستره این نقش‌ها و مشارکت‌ها، بلکه سرنوشت آن‌ها در دوره پساجنگ است. در فرایند بازسازی روایت رسمی جنگ، بخش بزرگی از این کنش‌ها و سوژه‌های مرتبط با آن‌ها، از جمله زنانی که در این بستر جان باختند، مجروح شدند یا از بازماندگان آسیب‌دیده جنگ بودند و نیز آنان که نقش‌های کلیدی ایفا کردند، به‌تدریج از حافظه عمومی حذف یا به بازنمایی‌های کلیشه‌ای و محدود تقلیل یافتند.

جنگ ۱۲ روزه (۱۴۰۴)

در جنگ دوازده‌روزه اسرائیل با ایران، اگرچه از نظر زمانی کوتاه و از نظر شکل درگیری مبتنی بر حملات هوایی بود، اما در سطح اجتماعی نوعی فشردگی بحران و تعلیق ناگهانی زندگی روزمره را به همراه داشت. در چنین شرایطی، خانه بار دیگر به مرکز اصلی مدیریت اضطراب، مراقبت و بازتولید زندگی تبدیل شد؛ جایی که مرز میان زندگی عادی و وضعیت اضطراری به‌سرعت فروریخت.

در این وضعیت، زنان در موقعیت‌های مختلف حرفه‌ای و غیررسمی، در مرکز فرایند مواجهه با بحران قرار گرفتند. از پرستاران و امدادگران گرفته تا آتش‌نشانان، حضور زنان در سطوح عملی مدیریت بحران قابل‌توجه بود؛ حضوری که بدن و نیروی کار آنان را در متن مستقیم شرایط اضطراری قرار می‌داد.

در کنار این سطح عملی و حرفه‌ای، نقش زنان روزنامه‌نگار در این دوره برجسته بود. روزنامه‌نگاری در این بستر، به فضایی برای بیان و ثبت تجربه تاریخی زنان از جنگ تبدیل شد و به‌نوعی «ثبت هم‌زمان بحران» انجامید؛ فرایندی که در آن، روایت‌سازی در لحظه وقوع رویداد شکل می‌گرفت و به تولید لایه‌ای از حافظه اولیه از جنگ منجر می‌شد. در این چارچوب، نوشتن و مستندسازی از سطح یک کنش صرفاً حرفه‌ای فراتر رفت و به شکلی از کنش سیاسی، عاطفی و اخلاقی بدل شد که امکان ثبت تجربه زیسته بحران از منظر زنان را در برابر روایت‌های رسمی فراهم می‌کرد.

البته بخش قابل‌توجهی از این روایت‌ها بیرون از چارچوب رسانه‌های رسمی شکل گرفت و به لایه‌ای از حافظه غیررسمی جنگ تبدیل شد. روایت زنان از جنگ چه در قالب روزنامه‌نگاری، چه سوگواری و چه روایت‌های روزمره به یکی از سازوکارهای اصلی حفظ حافظه بحران بدل شد؛ حافظه‌ای که در برابر فراموشی و حذف، نقشی مقاومتی پیدا می‌کرد.

در همین بستر، مفهوم مراقبت به‌تدریج از یک کنش صرفاً خانگی فراتر رفت و به شکلی از کنش اجتماعی تبدیل شد. زنان در نقش مادر، مراقب و عضو شبکه‌های خانوادگی، بار اصلی مدیریت روانی بحران، حفاظت از کودکان و حفظ انسجام خانواده را بر عهده داشتند. این شکل از کار، اگرچه اغلب نامرئی و غیررسمی باقی می‌ماند، اما در عمل یکی از زیرساخت‌های اصلی تاب‌آوری اجتماعی در شرایط جنگی بود. در این جنگ، بدن زنانه به نقطه تلاقی خشونت، اضطراب و بقا تبدیل شد؛ جایی که مراقبت بخشی از منطق بقا در وضعیت جنگی را شکل می‌داد.

هم‌زمانی مراقبت و روایت، دو بُعد اصلی کنش زنان در جنگ را شکل داد: مراقبت به‌عنوان کنش روزمره بقا و روایت به‌عنوان تولید معنا و مقاومت در برابر فراموشی.

در کنار این نقش‌ها، اشکال مختلفی از همبستگی اجتماعی نیز شکل گرفت؛ از شبکه‌های محلی و خانوادگی گرفته تا مشارکت در امداد، اسکان موقت آسیب‌دیدگان و ارائه خدمات حمایتی. همچنین، حضور زنان در برخی حوزه‌هایی که به طور سنتی مردانه تلقی می‌شوند، مانند آتش‌نشانی و عملیات امدادی، نشان‌دهنده تغییرات تدریجی در تقسیم کار جنسیتی در شرایط بحران بود؛ هرچند این تغییرات همچنان در چارچوب ساختارهای پیشینی قدرت عمل می‌کنند.

در دوره پساجنگ، عمدتاً در تهران، بخش مهمی از ثبت و بازنمایی تجربه بحران توسط خود زنان ادامه یافت؛ از تولیدات فرهنگی و نشست‌های تحلیلی تا رونمایی کتاب‌ها، مجلات و مستندها که به شکل‌گیری فضاهایی برای تداوم روایت جمعی انجامید. این فضاها در عمل نوعی شبکه‌سازی غیررسمی از حافظه و هم‌افزایی زنانه ایجاد کردند که در برابر پراکندگی پس از بحران عمل می‌کرد. بااین‌حال، در سطح روایت مسلط، همچنان نشانه‌هایی از غلبه گفتمان مردانه در تفسیر و تاریخ‌مند کردن جنگ قابل‌مشاهده است و این مالکیت روایت، حتی پس از پایان جنگ نیز ادامه دارد.

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران (۱۴۰۴-۱۴۰۵)

در این جنگ، بار اصلی بحران بار دیگر به خانه بازگشت؛ جایی که به کانون بقا و بازتولید زندگی بدل شد و هزینه‌های پنهان جنگ بیش از هر زمان دیگری بر دوش زنان انباشته شد. مراقبت در این میان، به‌عنوان کنشی جنسیت‌مند در دل منطق نظامی‌گری بازتولید شد، اما در سطح سیاست و روایت رسمی، همچنان یا نامرئی ماند یا به حاشیه رانده شد.

قطعی گسترده اینترنت، شبکه‌های ارتباطی و امکان همبستگی داخلی و فراملی را دچار گسست کرد. در نتیجه، بخش مهمی از تجربه‌های زیسته جنگ، به‌ویژه روایت‌های زنان، مجال انتشار و گردش عمومی نیافت و در شبکه‌های محدود خانوادگی و محلی محصور ماند. این گسست، هم‌زمان به ابزاری برای سرکوب و نامرئی‌سازی زنان در جنگ تبدیل شد.

در این میان، زنان روزنامه‌نگار با ثبت روایت‌های میدانی و انسانی، شکلی از مقاومت روایی در برابر یک‌دست شدن حافظه رسمی شکل دادند؛ مقاومتی محدود، اما مؤثر. در کنار آن‌ها، حضور زنان در پرستاری و امداد همچنان پررنگ بود و بار دیگر نشان داد که نیروی مراقبت، یکی از ستون‌های اصلی تاب‌آوری اجتماعی در بحران است. همچنین، مانند جنگ ایران و عراق، اشکالی از مشارکت اقتصادی و حمایتی زنان، از جمله اهدای دارایی‌های شخصی مانند طلا و وجه نقد، ادامه یافت.

در سطح محلی، فضاهای جمعی به کارکردهای تدارکاتی و حمایتی روی آوردند؛ از تهیه و توزیع غذا تا دوخت پرچم ایران و نمادهای اسلامی. این فعالیت‌ها، هرچند در امتداد نقش‌های سنتی زنان قرار داشتند، اما در عمل بخشی از زیرساخت پشتیبانی جنگ را شکل دادند.

هم‌زمان، خیابان و میدان در روزهای جنگ و به‌ویژه پساجنگ، به طور موقت به عرصه‌هایی برای حضورهای کنترل‌شده زنان تبدیل شد؛ از کنش‌های داوطلبانه تا حضور در تجمعات و نقش‌های سازمان‌دهنده مانند شعاردهی و فعالیت‌های نمادین. بااین‌حال، این حضورها اغلب در چارچوب‌های از پیش‌تعریف‌شده بازنمایی شدند و به‌نوعی «ویترین نسبتاً گزینشی از زن در جنگ» انجامید.

باتوجه‌به خوانش‌های «هانا آرنت» در وضعیت بحران، قدرت هم‌زمان دو کار را پیش می‌برد: تثبیت نیروهای وفادار و گسترش موقت دایره نیروهای قابل‌استفاده. در این فرایند، مرزهای «خودی» و «غیرخودی» به طور موقت تعلیق می‌شوند و در خدمت نیازهای بحران انعطاف‌پذیر می‌گردند. در چنین منطقی، ارزش افراد ثابت نیست؛ تابع نیاز قدرت است. حضورشان کارکردی و موقتی می‌شود و با پایان بحران، بازگشت به حاشیه همچنان امکان‌پذیر باقی می‌ماند. در این میان، بخشی از زنان، به‌ویژه آنانی که در وضعیت‌های عادی به حاشیه رانده شده یا با اشکال مختلف طردشدن مواجه بوده‌اند، به‌صورت مقطعی به میدان عمومی فراخوانده می‌شوند. این فراخوانی نه به معنای به‌رسمیت‌شناختن پایدار آنان، بلکه نوعی ادغام موقت در منطق بسیج و بهره‌گیری از نیروی انسانی جدید در دسترس است؛ در امتداد منطقی که آرنت آن را ابزارسازی کنشگران در وضعیت‌های استثنایی می‌نامد.

بازنمایی‌هایی مانند «رزمایش دختران» با تفنگ‌ها، خودروها و موشک‌های صورتی، نوعی جابه‌جایی نمادین را نشان می‌دهد: بازآرایی امر نظامی در پوشش رنگ، جنسیت و تصویر. خشونت در اینجا نه حذف می‌شود و نه به چالش کشیده، بلکه در قالبی نرم‌تر و قابل‌پذیرش‌تر بازنمایی می‌شود. این هم‌نشینی امر نظامی با کلیشه‌های جنسیت‌زده، بیش از آنکه نشانه گسترش عاملیت زنان باشد، به سازوکاری بصری برای مدیریت ادراک عمومی از جنگ و کنترل تصویر زن در این فضا اشاره دارد.

آنچه در این جنگ دیده می‌شود و نگرانی نسبت به آن وجود دارد، نه یک گسست از الگوهای پیشین، بلکه تداوم همان چرخه آشناست: چرخه‌ای که در آن زنان در لحظه بحران به درون میدان فراخوانده می‌شوند، بار اصلی بقا و مراقبت را بر دوش می‌کشند و در بازسازی روایت نیز حضور دارند، اما با فروکش‌کردن وضعیت اضطراری، دوباره به حاشیه رانده می‌شوند. در این میان، حضورشان نه به‌عنوان یک جایگاه تثبیت‌شده، بلکه در موقعیتی ناپایدار، مقطعی و قابل‌بازگشت به حذف باقی می‌ماند؛ جایی در مرز میان دیده‌شدن و نادیده‌ماندن که در آن هم‌زمان نقش دارند و از روایت تاریخی و رسمی جنگ بیرون می‌مانند.

منبع : برترین ها
ارسال نظرات