یک دوستی ساده اینشتین را در ساخته شدن بمب اتمی دخیل کرد
در خانواده آینشتاین پیشینهای از کار خاص علمی یا فکری نبود تا جایی که خود او میتوانست رشته نیاکان پدری و مادری را دنبال کند، آنان از بازرگانان و افزارمندان معمولی جامعه یهودیان آلمانی، یا به طورکلی یهودیان اروپایی بودهاند. پدرش، هرمان، کاسبی بود تا حدی بیغم و نه چندان موفق.
به نقل از ایبنا - طاهره مهری، کتاب «آینشتاین» نوشته جرمی برنشتاین و ترجمه احمد بیرشک از سوی انتشارات خوارزمی به بازار کتاب آمد.
آلبرت اَینشتَین (به آلمانی: Albert Einstein ؛ ۱۴ مارس ۱۸۷۹ – ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) فیزیکدان نظری زاده آلمان بود که نظریه نسبیت را به عنوان مهمترین دستاوردش توسعه داد که در کنار مکانیک کوانتومی دو ستون فیزیک مدرن به شمار میروند. او به خاطر تاثیرش بر فلسفه علم نیز شناخته میشود.
کتاب «آینشتاین» بعد از سرآغاز و یادداشتها، در سه فصل به شرح نظریه نسبیت، نسبیت ثقل و کیهانشناخت و نظریه کوانتوم میپردازد.
در سرآغاز میخوانیم:
«در دوستیها حادثهها و طنزهاست. در زندگی آینشتاین رویداد دوستی او با آلبرت و الیزابت پادشاه و ملکه بلژیک به نحوی طنزآمیز موجب گردید که این انسانی که صلح را بیشتر از هر چیز دوست میداشت در ساخته شدن بمب اتمی و گشوده شدن عصر هستهای دخیل شود.»
یکی از بخشهای جالب کتاب آینشتاین روایت احوال او در دوران جنگ جهانی است. آنجا که او به دوست فیزیکدانش پاول ارنفست مینویسد: «اروپا در حال جنون دست به کاری زده است که باورکردنی نیست. آدمی در اینگونه موارد پی میبرد که به نوع بدبختی از جانوران تعلق دارد. من به آرامی به ادامه مطالعات و تفکرات مسالمتآمیز خود میپردازم و فقط احساس دلسوزی و نفرت میکنم.»
![]()
جرمی برنشتاین
احمد بیرشک در مورد نویسنده کتاب مینویسد:
«جرمی برنشتاین، نویسنده کتاب حاضر، که به معنی راستین کلمه اهل علم است و مقام استادی فیزیک در دانشگاه صنعتی استیونز را دارد، از هنر نوشتن به زبان ساده در حد کمال برخوردار است.
برنشتاین در ۳۱ دسامبر ۱۹۲۹ در روچستر (آمریکا) چشم به جهان گشود و درجههای لیسانس و دکتری (در ۱۹۵۸) را از دانشگاه هاروارد گرفت و از ۱۹۵۷ تا ۱۹۵۹ عضو موسسه پژوهشهای پیشرفته دانشگاه پرینستون بود. سپس از سالهای ۱۹۶۰ تا ۶۲ در آزمایشگاههای ملی بروک هیون کار کرد، پس از آن تا ۱۹۶۷ استاد دانشگاه نیویورک بود و از ۱۹۶۷ به بعد در دانشگاه صنعتی استیونز به کار مشغول شد. در ۱۹۷۲ نیز یک چند به عنوان استاد مهمان در دانشگاه مشهور آکسفورد انگلستان تدریس کرد. در ضمن از همکاران جدی مجله نیویورکر است که در آن، گذشته از مقالات علمی، مطالب متنوع دیگری نیز مینویسد.»
دوستی آلبرت آینشتاین با آلبرت و الیزابت، پادشاه و ملکه بلژیک، که در ۱۹۲۷ آغاز شد و تا زمان مرگ آینشتاین در ۱۹۵۵ ادامه داشت، بر اثر وجود کنگرههای سولوی که در بروکسل انعقاد مییافت، امکان پذیرفت. ارنست سولوی، شیمیدان صنعتی بلژیکی که بر اثر روش جدیدی در ساختن کربنات سدیوم ثروتی به هم زده و به عنوان کاری تفریحی به فیزیک پرداخته بود، در ۱۹۱۱ به فکر افتاد که به هزینه خودش فیزیکدانان سرشناس اروپایی را جمع کند و عقیده آنان را درباره افکار خودش بداند. سازمان دادن به کنگره را به دوستش والتر نرنست، که در آن زمان استاد دانشگاه برلن و شیمی- فیزیکدانی برجسته بود محول کرد. در زمانی که دعوتنامهها برای نخستین کنگره سولوی در ۱۹۱۱ فرستاده میشد نرنست موفق شده بود که هدف کنگره را وسعت بخشد و به بحث درباره مسائل اصلی فیزیک بکشاند.
کنگره ۱۹۱۱، که شامل کسانی مانند ه.ا.لورنتس و ماکس پلانک و خانم کوری و ارنست رادزفورد و نیز آینشتاین بود با توفیقی بزرگ قرین شد و به صورت موسسهای درآمد که، بر اساس تناوبی تا امروز دوام یافته است.
در این جلسات بود که آینشتاین فرصت یافت تا دوستیاش را با زوج شاهانه، که وی آنان را پادشاهیان مینامید – چنانکه گویی پادشاهی نام خانوادگی بود - وسعت دهد، این دوستی چنان صمیمانه شد که در کنگره سولوی ۱۹۳۰ هر زمان وقت آزاد پیدا میکرد بیهیچ تشریفاتی به دیدن آنان میرفت.»
![]()
نویسنده در شرح نظریه نسبیت به سالهای نخستین زندگی آینشتاین میپردازد: «در خانواده آینشتاین پیشینهای از کار خاص علمی یا فکری نبود تا جایی که خود او میتوانست رشته نیاکان پدری و مادری را دنبال کند، آنان از بازرگانان و افزارمندان معمولی جامعه یهودیان آلمانی، یا به طورکلی یهودیان اروپایی بودهاند. پدرش، هرمان، کاسبی بود تا حدی بیغم و نه چندان موفق. وقتی که آینشتاین یک ساله بود پدرش خانواده خود را از اولم به مونیخ منتقل کرد و در آنجا با برادرش، در خانهای که برای دو خانواده ساخته شده بود، سکنا گزید و با او شروع به کار کرد.
برادرش تا حدی تعلیم مهندسی دیده بود و جنبه فنی کار را برعهده گرفت. کار عبارت بود از ساختن وسایل برقی. آینشتاین در کودکی از مادر کسب ذوق در موسیقی کلاسیک کرد. مادرش پیانو میزد و فرزند در ششسالگی به فراگرفتن ویولن پرداخت. هیچ نشانهای از پیشرسی خاصی در آینشتاین خردسال دیده نمیشد. بچهای خیالباف بود که ورزش و بازی را دوست نمیداشت و اندکی با زحمت حرف میزد (پدر و مادر نگران بودند که مبادا غیرعادی شود، زیرا تا سهسالگی به زبان نیامده بود)؛ دایهاش به او پاترلانگوایل (موی دماغ بابا) لقب داده بود. یک سال پس از آنکه به مونیخ نقل مکان کرد مایا، خواهر آینشتاین به دنیا آمد. وی تنها فرزند دیگر خانواده بود.
شاید درنتیجه تنهایی و دروننگری دوره کودکی آینشتاین باشد که وی ظاهرا در سراسر زندگی خاطرهای زنده از آن دوره را به یاد داشت.
به مفهومی بسیار واقعی، هم از زمان کودکی احساس او درباره نظم مرموزی نضج گرفت که گویی در زیر ظاهر آشفته رویدادهای طبیعی وجود دارد - یعنی کشف اینکه طبیعت بهظاهر به صورت معمایی ریاضی جلوه میکند که دارای راهحلهای بسیار ساده و ظریف است. وقتی که در سالهای اول بعد از چهلسالگی با الکساندر مسکوفسکی منتقد ادبی شهر برلین گفتوگو میکرد (و بحثشان درباره معتقدات دینی نیوتن بود) آینشتاین گفته بود:
«در هر پژوهنده راستینِ طبیعت نوعی احترام به دین وجود دارد»؛ چون ناممکن میبیند که خود نخستین کسی باشد که درباره رشتههای بغایت ظریفی که دریافتهایش را به هم ربط میدهد اندیشیده باشد. چشمانداز معرفتی که هنوز روشن نشده است به پژوهنده احساسی میبخشد نزدیک به احساس کودکی که میکوشد راه ماهرانه بزرگترها را در به کار بردن اشیاء فراگیرد.
با اینکه آینشتاین در اعتقاد به خدایی که خود را به کارهای سرنوشت آدمیان مشغول سازد کاملا مسلکلاادری داشت، در سراسر زندگی خود مدام اشاراتی مهرآمیز به خدا میکرد و اغلب او را ذات کهن مینامید.»
در شرح نظریه کوانتوم آمده است: «در حکایتی و نامهای که هماکنون خواهند آمد میتوان، تا حدی، به حالت ذهنی آینشتاین در زمانی که با کوانتومها دست به گریبان بود پی برد. حکایت را فیلیپ فرانک نقل کرده است: در حدود آن زمان [آینشتاین آن وقت در پراگ بود]... آینشتاین کمکم داشت از معماهایی که از ماهیت دوگانه نور برمیخاست سخت نگران میشد... حالت ذهنی او در مورد این مساله را میتوان با این پیشامد توصیف کرد. پنجره دفتر کار آینشتاین در دانشگاه به سوی باغی زیبا با درختان سایهدار باز میشد. او متوجه شد که صبحها فقط زنان و بعدازظهرها فقط مردان در آن باغ قدم میزنند و گاهی برخی تنها راه میروند و مستغرق خیالاند و برخی دیگر به صورت گروه هستند و با هم بهسختی بحث میکنند. وقتی درصدد تحقیق برآمد که این باغ عجیب چیست گفته بودند صحن تیمارستانی است متعلق به ایالت بوهم و کسانی که در آنجا قدم میزدند دیوانگان بیآزاری بودند که نیازی به بند و زندان نداشتند. بار اولی که من به پراگ رفتم آینشتاین آن منظره را به من نشان داد و شرحش را گفت و با شوخطبعی بسیار افزود: و اینان دیوانگانی هستند که خود را با نظریه کوانتوم مشغول نمیکنند.»
سخنی از قول آندره موروا نقل شده است: «آینشتاین نهتنها فیزیک را زیروزبر کرده است بلکه از زمان نیوتن و دکارت تا حال تنها کسی است که قدرت اندیشه را به بهترین صورت به ثبوت رسانیده.»
در پایان کتاب «آینشتاین» یادداشتها، واژه نامه فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی و نامنامه قرار گرفته است که راهنمای خوبی برای دسترسی خوانندگان علاقهمند به اطلاعات ریز است.
کتاب «آینشتاین» نوشته جرمی برنشتاین و ترجمه احمد بیرشک با ۲۳۶ صفحه و شمارگان ۱۰۰۰ نسخه از سوی انتشارات خوارزمی منتشر شد.